تقیه چیست؟

  • تقیه چیست؟
تقيه چيست؟
مشخصات كتاب:
تقيّه در اصطلاح شيعيان به آن معني است كه يك فرد مسلمان براي نجات جان خود از انجام برخي اعمال پرهيز كند؛ به عنوان نمونه اگر مسلماني در برابر كفار قرار گيرد وخطر جاني او را تهديد كند مي تواند مسلمان بودن خويش را پنهان كند. اين نوشتار پيرامون اسلام خُرد است. با گسترش آن به ويكي پديا كمك كنيد. تقيه چيست؟واژه «تقيه» مأخوذ از «وقايه» به معناي سپر است كه انسان خود را زير آن پنهان مي سازد و خطرات را از جان و ديگر چيزهاي ارزنده اش دفع مي كند. شيعه در مورد تقيه به ادله چهارگانه استناد دارد. از قرآن به عنوان نمونه به آيه ياد شده در ذيل توجه كنيد: لا يتخذ المومنون الكافرين اولياء من دون المومنين و من يفعل ذلك فليس من الله في شي ء الا ان تتقوا منهم تقاة و يحذركم الله نفسه. [1] . مؤمنان نبايد همكيشان خود را وانهند و با كافران طرح دوستي ريزند، و هر كس چنين كند او را از دين خدا بهره اي نيست، مگر آنكه در حال تقيه باشيد. و خداوند شما را از كيفر اين عمل برحذر مي دارد و شما را از عاقبت اين كار مي ترساند. [2] . پس خدايتعالي مطابق اين آيه اجازه مي دهد كه مؤمنان به هنگام خوف بر جان خود و در مورد تقيه و ترس از شر و آسيب كافران، تظاهر به دوستي آنان كنند تا بدين وسيله از خطر برهند. دليل از سنت: دليل بر جواز تقيه از سنت بويژه در ميان احاديث و سنن اهل بيت، زيادتر از آن است كه همه اش در اين مختصر بگنجد و ما در اينجا بخشي از آنها را خاطرنشان خواهيم ساخت و كافي است آنچه را كه شيعه و سني در داستان عمار روايت كرده اند، در نظر بگيريم و در پيرامون همين ماجراي عمار بود كه خداوند آيه «الا من اكره و قلبه مطمئن بالايمان» [3] را فرو فرستاد. اجماع: در مشروعيت تقيه، بلكه در وجوب آن احياناً ميان فقها و دانشمندان شيعه اتفاق نظر و باصطلاح اجماع است و شايد مسئله تقيه از آن سلسله مسائل باشد كه حتي دو تن نيز در مورد آن اختلاف ندارند. عقل: عقل هم بطور قطع حكم مي كند كه انسان در مواقع خطر تا آن اندازه كه مي تواند بايد جان و مالش را از خطر نابودي حفظ كند و خويشتن را در مهلكه نيندازد و حتي قرآن مجيد در تأييد اين حكم عقل گويد: ولا تلقوا بايديكم الي التهلكة. [4] . خويشتن را به دست خود به هلاكت نيندازيد. ولا تقتلوا انفسكم ان الله كان بكم رحيما. [5] . خود را نكشيد كه خداوند نسبت به شما مهربان و دلسوز است. سيره عقلاي جهان نيز بر همين است؛ زيرا انسان بطور غريزي و طبيعي بي آنكه بينديشد و نظر عقل و شرع را جويا شود، تقيه مي كند. هرگاه شما بر مردمي گذر كنيد كه از لحاظ مذهب و يا خط مشي سياسي با شما مخالفند و شما از سوي ايشان بر جان خود بترسيد، بدون ترديد تا مي توانيد راز دلتان را پنهان نگاه مي داريد. از اين ديدگاه هرگاه شما تاريخ اسلام را از روزگار نخستين آن مورد توجه قرار دهيد، خواهيد ديد كه تقيه به عنوان يك مسئله ضروري، پناهگاه بوده است. نبي اكرم (ص) در آغاز دعوت، بطور پنهاني اقدام فرمود تا بني هاشم را فرا خواند و سپس به دستور الهي دعوتش را آشكار ساخت. مسلمانان هم پيش از گسترش اسلام دينشان را كتمان مي كردند؛ حتي ابوطالب عمومي پيامبر، اسلامش را پنهان مي كرد تا بتواند از برادرزاده اش كاملاً دفاع كند و در اين دفاع از تهمت قريش دور باشد. تا آنكه اسلام نيرو گرفت و جريان عكس شد؛ يعني كافران در مكه و مدينه (از روي تقيه) اظهار اسلام كردند، ليكن در دل خويش كفر مي پروردند. آغاز دوران تقيه تقيه در عصر امام جعفر صادق (ع) شروع نشده، بلكه در روزگاران پيشترهم وجود داشته است. حضرت اميرالمؤمنين علي (ع) بخش اعظم عمر خود را در تقيه گذرانده است؛ زيرا او و اندكي از مسلمانان آگاه از ابتداي خلافت اين مقام را حق مسلم او مي دانستند، اما چون به تعداد كافي كمك و مدد كار نداشت، سكوت اختيار فرمود و به تعبير خود آن حضرت، اگر چهل مرد جنگي و مصمم مي داشت از پس گرفتن حق خلافت باز نمي نشست. آري، حضرت علي (ع) در زمان خلافت خلفاي قبل از خود افكار و عقايد خود را داشت و هرگز همرأي و هفكر آنها نبود؛ ولي با آنان مي ساخت و با تقيه رفتار مي كرد. در شوراي شش نفره وقتي كه مي خواستند با او بيعت كنند، شرط كردند كه او بر سيره خلفاي پيشين عمل كند؛ اما او سربسته آن را رد كرد و خلافت را تنها براساس عمل به كتاب و سنت پذيرفت و در نتيجه رأي شورا از او برگشت و حتي پس از تصدي حكومت از ابراز بسياري از مكنونات دل خويش امتناع مي كرد؛ زيرا از پائين بودن سطح افكار عمومي آگاهي داشت و مخالفتهاي مردم را زيانبار مي دانست. مگر نه آن است كه در روزگار حكومت آن حضرت، ناكثين، قاسطين و مارقين پيمانشكني كردند و راه ظلم و ستم پيش گرفتند و از دين خارج گشتند؟ پس اگر اميرالمؤمنين علي (ع) همه آنچه را كه مي دانست آشكار مي كرد، از بسيار جهات ديگر هم دچار مشكلات مي شد. كمااينكه غالب مردم كوفه پايتخت و مركز حكومت آن حضرت، شيعه و اهل ولاي اهل بيت بودند، ولي باز حضرت علي (ع) نتوانست همه آنچه را كه مردم اين شهر از روزگاران پيش به ارث برده بودند، تغيير دهد؛ همچنانكه او جز اندكي از اسرار دلش را نتوانست براي اهل كوفه فاش سازد و تازه اين، مربوط به زماني است كه هم قدرت معنوي و هم حكومت ظاهري از آن او بود. پس پر واضح است كه وضع در دوراني كه قدرت در دست او نيست و نيز وضع فرزندان او در روزگاران بعد كه شمشير جور و ستم بر بالاي سر آنان قرار داشته، چگونه بايد باشد؟! حضرت علي (ع) در آن شرايط خاص و بعدها فرزندان كرامش در آن اوضاع و احوال معلوم، بدان علت تقيه پيش گرفتند كه مي دانستند ترك تقيه و ابراز حقايق، آنان و دوستداران اندكشان را از بين خواهد برد. پيشتر نيز حضرت علي (ع)، پسرانش را به استفاده از تقيه دستور داده بود، چنانكه طبرسي روايت كرده است كه حضرت علي (ع) خطاب به فرزندانش فرمود: به شما دستور مي دهم كه براي حفظ دين و آئين خود به هنگام لزوم، تقيه را بكار گيريد - تا فرمود: - بدين وسيله جان برادران و ياران محفوظ مي ماند و اين بهتر از آن است كه خود را در معرض هلاكت قرار دهيد و از حدود دين كنار رفته و جان برادران خود را به خطر اندازيد. بهوش باشيد! مبادا در موارد لزوم از تقيه بهره نجوئيد كه در اين صورت در خون خود خواهيد غلتيد و وسيله ريختن خون برادران ديگر خواهيد شد و خود و آنان را تباه و هلاك خواهيد ساخت و ذليلانه گرفتار دشمنان دين خواهيد گرديد؛ در صورتيكه خداوند دستور داده است در عزت مؤمنان بكوشيم. اي فرزند! اگر تو با اين وصيت من مخالفت كني ضرر و زيان تو بر خود و برادران ديني ات از ضرر و زيان ناصبيها وكافران نسبت به ما بيشتر خواهد بود. [6] . بدين ترتيب ملاحظه مي كنيد كه چگونه اميرالمؤمنين علي (ع) دوستان خود را به رعايت اصل تقيه و بكار بستن آن به هنگام لزوم امر مي فرمايد و پرده از روي فوايد و آثار و نتايج مثبت آن كنار مي زند. شيعه و تشيع به روزگار حكومت حضرت علي (ع) آشكار گشت، زيرا در آن موقع تمام قدرت در دست امام شيعه و مرجع آنان قرار داشت؛ پس دشمنان در هر شهر و دياري آنان را شناختند و معلوم است كه شيعه پس از برگشتن حكومت چه وضعي پيدا مي كنند و چه سرنوشتي ممكن است در انتظار آنان باشد؟! معاويه با همه امكاناتش و با توسل به هر خدعه و نيرنگي با شيعه جنگيد و از جمله كارهاي ننگين او، رواج دادن دشنام بر حضرت علي (ع) بود و آنقدر روي اين عمل زشت اصرار ورزيد كه به تعبير خودش يك نسل براساس آن پرورش يافت. و چه جنگي از اين مهمتر: جنگي رواني - تبليغاتي؟ سپس بسياري از رجال معروف و مردان نامدار شيعه را كه در كوفه بودند از دم تيغ گذراند و براي دستيابي به آنان، زياد را حاكم آن شهر كرد و بصره را نيز بر قلمرو او افزود؛ چرا كه زياد به اين منطقه كاملاً آشنائي داشته است. مدائني مي نويسد: زياد آنان را زير هر سنگ و كلوخي كشت و رعب و وحشتي عجيب در دلهايشان انداخت. دستها و پاها بريد، چشمها درآورد، و تن بسياري از شيعيان را بر شاخه هاي درخت خرما آويخت و عده زيادي را هم از عراق رانده و دربدر كرد. [7] و اما آنان كه نتوانستند فرار كنند و يا تحت تعقيب قرار گرفتند و به سبب معروفيتشان دستگير شدند، سرنوشتي جز مرگ خونين نداشتند، چونان حجر بن عدي و عمروبن حمق و مانند ايشان. در تاريخ عبري (مختصر الدول) صفحه 87 چنين مي خوانيم: معاويه جاسوساني بر شيعيان علي (ع) گماشته بود و هر جا سراغي از آنان مي گرفت از دم شمشيرشان مي گذارنيد. و امام محمد باقر (ع) نيز آنجا كه مصائب و گرفتاريهاي اهل بيت و شيعيان را ياد مي كرد، مي فرمود: «ماجراي ابتلاي شيعه و در بدري آنان پس از شهادت حسن بن علي عليهما السلام سخت غم انگيز است، چون بدرفتاري توسط معاويه به اوج شدت خود رسيد. شيعيان در هر شهري به قتل مي رسيدند و دست و پاها روي حدس و گمان بريده مي شد و سزاي دوستي ما و ارتباط با ما عبارت بود از زندان، غارت دارائي و ويراني خانه و كاشانه.» [8] . معاويه از وجود حضرت حسن بن علي عليهما السلام بيمناك بود، زيرا انتظار قيام از سوي امام را داشت؛ وانگهي قرار داد صلح آن بزرگوار با معاوية براساس شرايطي بود، از جمله اينكه خلافت و حكومت پس از مرگ معاويه به حسن بن علي عليهما السلام واگذار گردد و معاويه از اين بابت نگران بود و لذا امام حسن (ع) را با زهر مسموم و شهيد كرد. پس ديده هاي مردم تا حسن بن علي عليهما السلام در قيد حيات بود به او دوخته بود و با اينكه معاويه از آن حضرت مي ترسيد، رفتارش آنگونه بود؛ پس معلوم است كه پس از شهادت امام طرز رفتار او با شيعيان چگونه خواهد بود! روزگار معاويه و زياد به پايان رسيد و حكومت به دست يزيد و ابن زياد افتاد. ابن زياد در مدتي كوتاه، مسلم بن عقيل، هاني، رشيد هجري و ميثم تمار و بسياري از جوانمردان شيعي را بيرحمانه كشت و عده زيادي را هم به سياه چالهاي زندان انداخت، تا آنكه آمار زندانيان او به دوازده هزار نفر رسيد و سرانجام واقعه كربلا رخ داد. اينهمه فشار، ظلم و شكنجه هنوز فراموش نشده بود كه عصر حجاج خون آشام فرا رسيد و بگذاريد وضع اين عصر را هم از بيان امام باقر (ع) بشنويم كه شخصاً شاهد جريانات تأسفبار آن زمان بوده است: «آنگاه حجاج به قدرت رسيد. او شيعيان را به بدترين وضع ممكن قتل عام مي كرد و به هر تهمت و گماني آنان را دستگير مي ساخت و فشار در زمان او به حدي رسيد كه مردم حاضر بودند به آنان زنديق و يا كافر گفته شود اما شيعه علي (ع) ناميده نشوند.» [9] . اين بود گوشه اي از رفتار امويان با علويان و شيعيان اهل بيت. حال اگر تاريخ عصر عباسي هم با دقت بررسي و دنبال گردد، معلوم مي شود كه عباسيان در رفتار قساوت بار خود پيرو امويان بوده اند و آنان نيز همچون آل سفيان، اولاد علي (ع) و محبان اهل بيت را با وضع رقت بار كشته و در بدر كرده اند. آيا با اين همه مصيبت و گرفتاري، شيعه مي توانست به طور آشكار نظر و عقيده خود را بيان كند و در برابر سلطه هاي حاكم كه با تمام نيرو و براي درهم كوبيدن آنان بسيج شده بودند، بايستد؟. به نظر ما تقيه در اين شرايط كاملاً طبيعي بوده و هرگاه خود ما به عنوان يك مسؤاول در چنين تنگنائي قرار مي گرفتيم، جز اين روش را براي خود و پيروانمان عقلائي نمي دانستيم. آيا عاقلانه است كه در چنان اوضاع و احوالي پيروان خود را به افشاي راز و ابراز عقيده تشويق كنيم و بدين وسيله آنان را در دام دشمن بدخواه اسير سازيم و هدف تير منافقان قرارشان دهيم؟ آيا عقل جز به اين حكم مي كند كه انسان در چنين شرايطي به شكلي محافظه كارانه عقايد و افكار خود را كتمان كند تا از گرفتاري به دست دشمن بدخواه كه بر سر كار است، رهائي جسته و از شكنجه و دربدري و كشتار جان سالم به دربرد؟ اما از آنجا كه عترت پايه و ركن دوم اسلامند و حافظ شريعت و نگهبان نواميس دين، اگر امامان روش تقيه را پيش نمي گرفتند و همگي در برابر دشمنان قيام مسلحانه كرده و كشته مي شدند، پس تفسير و بيان شريعت چگونه صورت مي گرفت؟ و هرگاه اهل بيت مي خواستند عِدل و ملازم قرآن باقي بمانند تا سر حوض بر رسول الله (ص) وارد شوند گزيري از در پيش گرفتن تقيه نداشته اند تا با پنهانكاري و حفظ اسرار، ظلم و ستم، و فساد و گمراهي غاصبان مقام خلافت را بر ملا سازند. از اين رو امام جعفر صادق (ع) طي حديثي با صراحت تمام مي فرمايد: التقية ديني و دين آبائي ولا دين لمن لا تقيه له و ان المذيع لامرنا كالجاحد به. [10] . تقيه دين من و دين پدران من است و آن كس كه تقيه ندارد، دين ندارد. البته كسي كه اسرار و رازهاي ما را فاش كند همانند كسي است كه منكر حق ما شود. و در مورد ديگر كه امام با اصحاب خاص خود به راز دل پرداخته مي فرمايد: لا تذيعوا امرنا ولا تحدثوا به الا اهله فان المذيع علينا سرّنا اشدّ مؤونة علينا من عدوّنا انصرفوا رحمكم الله ولا تذيعوا سرّنا. [11] . امر ما را فاش نسازيد و آن را جز با اهلش در ميان نگذاريد، زيرا زحمت و دردسر آن كس كه راز ما را فاش مي كند از زحمت و دردسر دشمن ما بيشتر است. پراكنده شويد - رحمت خد بر شما - و راز دار باشيد. و در حديثي ديگر فرمود: كسي كه در راه ما مظلوم واقع مي شود و آهي مي كشد، آه او ثواب تسبيح دارد و به كسي كه در راه دوستي و محبت ما غم و اندوهي رسيد، اين غم و اندوه براي او عبات محسوب مي گردد و پنهان كردن راز ما جهاد در راه خدا شمرده مي شود. [12] . و به مدرك بن هزهار كه يكي از اصحاب و راويان موثق و مورد اطمنيان بوده است، فرمود: يا مدرك! انّ امرنا ليس بقبوله فقط ولكن بصيانته و كتمانه من غير اهله... [13] . اي مدرك! مسئله با پذيرش امر ما (امامت ما) تمام نمي شود، بلكه نگهداري اين امانت و حفظ آن از نا اهلان هم شرط است. به دوستان ما سلام برسان و درود و تحيت ما را به ايشان ابلاغ كن و بگو خدا رحمت كند مردي را كه دل مردم را به سوي ما معطوف مي دارد و از احاديث ما آنچه را كه آنان را ياراي قبول و تحمل هست به ايشان بازگو مي كند و از طرف آنچه كه فهمشان از درك آن كوتاه است، صرف نظر مي نمايد. امامان شيعه، بطور دائم اصحاب خود را به راز داري و حفظ سرّ فرا مي خوانده اند و حتي جابر جعفي، آن راوي موثق و شاگرد مورد اطمينان كه از امام باقر و امام صادق عليهما السلام حديثها روايت كرده است، گفت: پنجاه هزار حديث و راز در سينه دارم كه تاكنون آنها را به احدي نگفته ام. و در حديثي ديگر گفت: نود هزار حديث فقط از امام باقر (ع) در دل پنهان دارم و آنها را به احدي بازگو نكرده ام و پس از اين هم به كسي نخواهم گفت: [14] . امام ششم به معلي بن خنيس فرمود: به سبب افشاي اسرار و رازهاي ما خود را گرفتار مسازيد كه دشمنان اگر خواستند، شما را آزاد كنند و اگر اراده كردند، شما را بكشند. [15] . و در جاي ديگر فرمود: معلي جز به سبب افشاي حديث دشوار ما كشته نشد. پس اين احاديث پرده از روي فلسفه تقيه بر مي دارد و فايده آن را مشخص مي كند و چه بسيار است احاديث در زمينه رازدار بودن نسبت به اسرار امامان، تا اندازه اي كه افشاي راز و سر آنها قتل عمده محسوب گرديده است. بدين ترتيب، چون ائمه مي دانستند كه شيعه احياناً در تنگناهاي سختي واقع خواهد شد، طي اين احاديث، تقيه را به آنان ياد مي دادند و آنان را موظف به رعايت آن مي كردند. تقيّه در خدمت دين اثر و فايده تقيه به عنوان خدمت به دين و جامعه تشيع بر احدي پوشيده نيست؛ زيرا تشيع در كوفه به روزگار زيادبن ابيه بسيار ضعيف شده و از رجال نامدار شيعه احدي در آن باقي نمانده بود و در ايام حجاج هم وضع به جائي رسيد كه نسبت كفر و زندقه به شخصي بهتر از نسبت تشيع بوده است. ولي از اين همه فشار، انزوا و تحت پوشش تقيه زندگي كردن ديري نگذشت تا اينكه تعداد راويان امام جعفر صادق (ع) طبق آماري كه ابن عقده ارائه داده است و شيخ طوسي در «رجال»، طبرسي در «اعلام الوري» و محقق در «معتبر» آورده اند، بالغ بر بيش از چهار هزار نفر شدند كه اكثر آن راويان، اهل كوفه بوده اند. حسن بن علي وشا از محدثان شيعه و از اصحاب حضرت امام رضا (ع) و از روات موثق مي گويد: اگر مي دانستم احاديث امام صادق (ع) اين اندازه طالب و علاقمند دارد، آنها را بيشتر فرا مي گرفتم؛ زيرا من در همين مسجد كوفه نهصدتن را ديدم كه همه مي گفتند: حديث فرمود ما را جعفر بن محمد عليهما السلام. و تازه وشا جز اندكي از شاگردان امام را درك نكرده است. بدين ترتيب راز كثرت روايت از امام صادق (ع) شناخته مي شود و روشن مي گردد كه چگونه امام، منبع دانشهاي سودمند و والاي بشري بوده و از زبان آن بزرگوار حكمها و حكمتها جاري گشته است و نيز دانسته مي شود كه چرا فرهنگ انتشار يافته از سوي امام به عنوان مذهب تشيع معروف شده و چگونه و چرا بزرگان و سرشناسان اهل سنت، مانند مالك، ابوحنيفه، سفيانها، ايوب سختياني، شعبه، ابن جريح و ديگران جملگي از امام ششم ما حديث شنيده و روايت كرده اند. امام (ع) بدان سبب توانسته اينهمه خدمت انجام دهد كه خود را از جامعه كذائي آن روز دور نگاه داشته و از موارد تهمت دوري گزيده و از جدال بر سر خلافت و حكومت اجتناب فرموده است و در زير پوشش تقيه به سازندگي اساسي و اشاعه فرهنگ اسلامي پرداخته و معارف و فضائل اخلاقي را نشر داده است و اگر امام راهي جز اين انتخاب مي كرد آنهمه دانشها و فضيلتها را نمي توانست انتشار دهد و طبعاً مقام و منزلت ائمه اهل بيت ناشناخته و حقايق قرآني و علوم ديني زير ابرهاي تيره پنهان مي ماند و بشريت از اين معارف والا محروم مي گشت. [16] . اگر امام روش خاص خود را پيش نمي گرفت، فضاحت و رسوائيهاي دو سلطه اموي و عباسي آشكار نمي گرديد و نيز كوس رسوائي فرقه هاي باطل زده نمي شد و حجت و بيان از سوي دانشمندان و ايدئولوگهاي اسلامي بر ضد منحرفان تمام نمي گشت و به هر حال اگر امام روش تقيه پيش نمي گرفت،امروزه جمعيت شيعيان به ميليونها تن نمي رسيد و آنان در همه بلاد جهان منتشر نمي گرديدند. [17] . پس، از مطالب ياد شده تأثير تقيه در خدمت دين و شريعت شناخته گرديد و معلوم شد كه چگونه امام صادق (ع) در زير پوشش تقيه تاريكيها و تيرگيهاي ظلم و گمراهي را زدوده ومردم را با حقايق ايمان آشنا ساخته و شبهات و بدعتها را از ميان برده است (كه اگر امام تقيه نمي كرد، سلطه ستم پيشه عصر، مجال فعاليت به او نمي داد و در همان آغاز امر چراغ عمر شريفش را خاموش مي كرد.) ما گمان نداريم كه شما پس از خواندن اين مطالب به ياوه هائي كه درباره تقيه گفته شده و مي شود، گوش فرا دهيد، و نيز نسبت دادن شيعه را به باطنيگري به علت همين پنهانكاري و راز داري، پنداري بيش نخواهيد دانست. ما با اين بيان، چهرء حقيقي تقيه را نشان داده ايم و براي كساني كه مدعي اند محاسن و خوبيهاي تقيه بر ما پوشيده است و روي ايدئولوژي تقيه پرده ضخيمي است و شايد پشت آن پرده هزاران عيب و نقص وجود داشته باشد، حقيقت امر را روشن ساخته ايم؛ زيرا چه بسا تبليغات چيهاي سوء مي گويند: كسي كه عقيده اش را پنهان مي دارد، مردم او را چگونه بشناسند و به مكنون دل او چگونه پي ببرند؟ آري، اين سخنان ياوه پس از تشريح ماهيت تقيه و بيان آثار آن در برهه هائي از زمان، ديگر قابل شنيدن نيستند؛ بويژه امروز كه در سايه گسترش و پيشرفت امر چاپ، دانشهاي شيعه و عقايد آنان انتشار يافته، پس پنهانكاري كجاست و تقيه كدام است. بي شك تقيه جز در روزگاري كه شيعه در اقليت و امكانات محدود بوده، مورد نداشته و ندارد؛ زيرا اگر آن جميعت اندك هم در اثر بيباكي و ترك محافظه كاري از دم تيغ دشمن مي گذاشتند، اكنون ديگر از اهل بيت و دانشهايشان و اين همه احاديث و معارف نام و نشان و خبري نبود. اما امروز كه وضع جهان دگرگون شده و شيعه سروساماني يافته و كتابهاي مختلف آنان دنيا را پر كرده است، ديگر از هيچ نويسنده يا خواننده اي پذيرفته نيست كه بگوييد: مذهب اماميه باطني است و آنان با پوشش تقيه زندگي مي كنند و ما از مبادي فكري و اعتقادي آنان اطلاعي نداريم و از اصول و فروع مذهبشان بي خبريم. زيرا كتابهاي شيعه در زمينه علوم و فنون مختلف چاپ شده و در اختيار همگان قرار دارد و منابع و مدارك در اين زمينه كاملاً فراوان است.

عناوين اصلي كتاب شامل:
پاورقي
Language
Type
دیجیتالی
Type of content
Total Volume
1
Digital number
7256
Cost View
رایگان
File Format APK New
File Format APK
File Format GHM
File Format JAR
File Format GHB
File Format EPUB
File Format PDF
Book Version
2